New Life

ادما ارزش دارن ببین ارزش داره بخاطرش ارزش هاتوزیر پا بزاری!!!؟؟؟؟

خستم..

نوشته شده در جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات ()

لبخندلبخندمحبت لبخند زیبای توست ازمن نگیرش لطفالبخندلبخند

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

اینقدر مرا از رفتنت نترسان همه ی ما رفتنی هستیم.قرار نیست همیشه بمانیم ماندن کنار هرکسی لیاقت می خواهد نه بهانه...... حالا بلند می گویم لیاقت موندن نداشتی بهتر که رفتی!!!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات ()

من از بیگانگان هرگز ننالم               که هرچه کرد بامن اشنا کرد

نوشته شده در جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد.

وقتی که دقیق نگاه کرد چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.

زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد طبیعتا یک غول بزرگ پدیدار شد....!!!

زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بکنم ؟؟

غول جواب داد : نخیر ! زمانه عوض شده است و به علت مشکلات اقتصادی و رقابت های جهانی بیشتر از یک آرزو اصلا صرف نداره،همینه که هست....... حالا بگو آرزوت چیه؟

زن گفت : در این صورت من مایلم در خاور میانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان را بیرون آورد و گفت : نگاه کن. این نقشه را می بینی ؟ این کشورها را می بینی ؟ اینها ..این و این و این و این و این ... و این یکی و این. من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی که با یکدیگر دارند خاتمه دهند و صلح کامل در این منطقه برقرار شود و کشورهای متجاوزگر و مهاجم نابود بشوند.

غول نگاهی به نقشه کرد و گفت : ما را گرفتی ؟ این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند.  درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها . یه چیز دیگه بخواه. این محاله.

زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: ببین...

من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات کنم.

مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه.

مردی که بتونه غذا درست کنه(!!!) و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه.

مردی که به من خیانت نکنه و معشوق خوبی باشه و از یادش بیرون نرم و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه

ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل.

غول نگاهی کرد و بعد گفت : حالا اون نقشه که گفتی رو دوباره توضیح بده ببینم دقیقاً کجا هارو شامل میشد ؟

نوشته شده در جمعه ٢٧ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()


روزی روزگــــــــاری در یک شهر دور، یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتــــــــــــــند. آنها در شهر مشهور شده بودنــــــــد به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتنـــــــــــد. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودنــــــــــد تا علت مشهور بودنشون (راز خیشبختیشونو) بفهمـــــــــــن.

 خلاصـــــــــــــــــــه سرتونو درد نیارم ،،،، سردبیر میگـــــــــــه: آقا واقعا باور کردنــــــی نیست؟ ی همچین چیزی چطور ممکنــــــــــه!!!!!؟

مـــــــــرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگــــــه: بعــــــد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیــــــــــم. اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیـــــــــــــــم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بـــــــــــــود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکــــــــــــش بود.

سر راهمون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخــــــــــــت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولـــــــــــته" بعد از چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتــــــــــــاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گـــــــــــفـت : " این بار دومتــــــــــه "‌و بعد سوار اسب شد و راه افتــادیــــــــــــــــــم.

وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخــــــــــت؛ همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و اون اسب رو کــــــــــــشـــت. سر همسرم داد کشیدم و گــــــــــفتم : " چیکار کردی روانـــــــــی؟دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره رو چرا کشتـــــــــــی؟"

همسرم یه نگاهی به من کرد و گـــــــــــــفت: " این بار اولتـــــــــــــــــــه!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

salam azizan.bebakhshid ya modat net nabudam vaghte ap nadashtam alanam ke khordad shode kam miam net.khastam baratun arezuye movafaghiat konam va begam hamatuno kheili dus daram .felan bye

قلبماچ

نوشته شده در دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

 

 

 

 

یه دوست پسر هم نداریم بهمون پیشنهاد بیشرمانه بده ، ماهم کلی کولی بازی در بیاریم

 

یه دوست پسر هم نداریم مجبورش کنیم اسم مارو رو بازوش خالکوبی کنه

 

یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع برم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگم اونی که باید بپسنده پسندیده

 

یه دوست پسر هم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر آورده

 

یه دوست پسر هم نداریم از سربازی معاف باشه هر روز بهش بگیم سربازی واسه تو لازم بود خیلی لوس بار اومدی

 

یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن

 

یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم ای کاش رشد عقلتم مثل رشد سیبیلت بود

 

یه دوست پسر هم نداریم همیشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعی که بهش می گیم دیگه به من زنگ نزن

 

یه دوست پسر هم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا میشی

 

یه دوست پسر هم نداریم هی واسش از جذابیت آقایون کچل بگیم که آخر سر بره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب شه

 

یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن

 

یه دوست پسر هم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم

 

یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره بخندیم بهش

 

یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بیایم بیرون

 

یه دوست پسر هم نداریم وقتی ناراحتیم الکی از این حرف های امید دهنده بزنه مثلاً همه چی آرومه و اینا

 

یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من می دم ۲۰۶ بخر

 

یه دوست پسر هم نداریم که ثانیه به ثانیه یادآوری کنه که ما فقط دوستای معمولی هستیم

 

یه دوست پسر هم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم بگه خبه خبه ادای احمق ها رو در نیار

 

یه دوست پسر هم نداریم یه کم شعور داشته باشه به شعورش توهین کنیم

 

یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو رسیدی خونه تک بزن

 

یه دوست پسر هم نداریم نگران این باشیم که یه وقت تو برنامه هاش سفر یه هفته ای به تایلند نزاره

 

یه دوست پسر هم نداریم وقتی عصبانی هستیم با فامیل صداش کنیم مثلاً گوش کن آقای فلانی

 

یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره

 

یه دوست پسر هم نداریم سرما بخوره هی قربون صدقه صدای گرفتش بریم

 

یه دوست پسر هم نداریم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جای جواب عاشقونه گیر بدیم این اس ام اس رو کی برات فرستاده؟ هـــــــــــــا؟؟؟؟

 

یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق

 

یه دوست پسر هم نداریم آرزوهامونو بهش بگیم اونم الکی بگه خودم همش رو بر آورده میکنم

 

یه دوست پسر هم نداریم بدونه اس ام اس رو فقط نمیخونن بلکه جواب هم میدن

 

یه دوست پسر هم نداریم هی سفر کاری با دوستاش بره شمال

 

یه دوست پسر هم نداریم از ترس ترور شخصیتی بخاطر سیبیل هامون هر دو روز یه بار بریم آرایشگاه

 

یه دوست پسر هم نداریم برامون آواز بخونه با صدای نکرش

 

یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود

 

یه دوست پسر هم نداریم درک صحیحی از زمان داشته باشه. میگه ۵ دقیقه دیگه زنگ میزنم هفته ی بعد زنگ نزنه

 

یه دوست پسر هم نداریم وقتی میگیم داره واسم خواستگار میاد ناراحت بشه نگه چه خوب

 

یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته

 

یه دوست پسر هم نداریم هر وقت میره مسافرت شارژر گوشیشو جا بزاره تا برگرده گوشیش خاموش باشه هر غلطی خواست بکنه

 

یه دوست پسر هم نداریم که وقتی خسته میشیم کیفمون رو برامون بیاره

 

یه دوست پسر هم نداریم که یکی جز مامانمون شمارمونو از حفظ باشه

 

یه دوست پسر هم نداریم پای رقیب که میاد وسط به جای اینکه بگه انتخاب با خودته یه ذره مبارزه کنه خب

 

یه دوست پسر هم نداریم از اینترنت بدش بیاد اوقات فراغتش رو با ما بگذرونه نه با کامپیوترش

 

یه دوست پسر هم نداریم باهم تخمه بخوریم هی پوستاشو تف کنیم رو سرو صورت هم

 

یه دوست پسر هم نداریم هی گازش بگیریم جای دندونامون یادگاری بمونه

 

یه دوست پسر هم نداریم بوتیک داشته باشه هی بریم از مغازش جنس برداریم به عنوان هدیه

 

یه دوست پسر هم نداریم دو تا ماشین داشته باشه یه زوج یه فرد. هر روز بریم بیرون نه یه روز درمیان

 

یه دوست پسر هم نداریم نصفه شب اس ام اس های محبت آمیز برامون بفرسته صبح بیدار شدیم بخونیم کیف کنیم

 

یه دوست پسر هم نداریم وقتی با گریه بهش زنگ می زنیم نگه هر وقت زر زرت تموم شد بهم زنگ بزن

 

یه دوست پسر هم نداریم نگه هروقت با ۹۱۲ زنگ زدم فقط حرف های مهم رو بگو، چرت و پرت خواستی بگی بگو با ایرانسل ساعت ۱۱ شب به بعد زنگ بزنم

 

یه دوست پسر هم نداریم بشینیم عکس های بچگیشو ببینیم و به درگاه خدا دعا کنیم لااقل بچه ش این شکلی نشه

 

یه دوست پسر هم نداریم کوچه علی چپ رو نشناسه

 

یه دوست پسر هم نداریم بهش بفهمونیم خاطراتش رو واسه خودش نگه داره هی نگه من اینجا خاطره داشتم من با این آهنگ شب هایی داشتم. ما خانم ها حسودیم بفهمید

 

یه دوست پسر هم نداریم وقتی با یه دختر حرف میزنه هی وشگونش بگیریم که یعنی بسه جمع کن خودتو

 

یه دوست پسر هم نداریم یه هفته قبل تولدمون غیب بشه گوشیش خاموش بشه یه هفته بعد از تولد دوباره ظهور کنه بگه عزیزم تصادف کرده بودم

 

یه دوست پسر هم نداریم تو ماشین آهنگ شیش و هشت بزاریم کله هامونو باهم تکون بدیم

 

یه دوست پسر هم نداریم موقع انتخاب واحد بگه عصر کلاس برندار که باهم بریم بیرون

 

یه دوست پسر هم نداریم پفک بخوریم یواشکی دستامونو بمالیم به صندلی های ماشینش

 

یه دوست پسر هم نداریم اول آشنایی شماره ایرانسل بدیم بهش دو روز بعد از آشنایی ۹۱۲

 

یه دوست پسر هم نداریم خوش سلیقه باشه ما رو انتخاب کنه

 

یه دوست پسر هم نداریم موبایلمون همیشه تو دستمون باشه دیگه هی گم نشه

 

یه دوست پسر هم نداریم حتی گاهی گوشیمونو یهو بگیره بگرده بیبینه خیانت میانت نمی کنیم که

 

یه دوست پسر هم نداریم دستامونو بگیره محکم تو دستاش بگه حالا اگه زورت میرسه بکشش بیرون

 

یه دوست پسر هم نداریم شماره تلفنش بشه همه ی پسوردامون

 

یه دوست پسر هم نداریم که تهدیدش کنیم یا دیگه نباید سیگار بکشه یا اگه میکشه منم باید باهاش بکشم

 

یه دوست پسر هم نداریم که هیچ، دوست معمولیشم نداریم دلمون خوش باشه

 

 

نوشته شده در شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

پیر مرد خسته کنار صندوق صدقه  ایستاد دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون اورد!!!در حین انداختن سکه متوجه نوشتهروی صندوق شد....صدقهعمر را زیاد می کند.منصرف شدافسوس

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

یک سال دیگه هم پیر شدیم

بیاین به گذشته برگردیم......

به چند ماهه قبل بر گردیم.......

چیکارا کردیم.....

چقدر گناه کردیم.......

چقدر ثواب کردیم......

چقدر دروغ گفتیم........

چقدر دل شکستیم........

چنتا دوست دارم گفتیم؟؟

ایا لیاقت داریم یک سال دیگر نفس بکشیم؟؟!!!

نوشته شده در شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

سلام به همه ی عزیزان تو این پست یه شعر ازاقای فریدون مشیری(شاعر مورد علاقه بندهاز خود راضی)گذاشتم.امیدوارم دوس داشته باشینقلب

                                                دریای نگاه 

به چشمان پریرویان این شهر   

به صد امید می بستم نگاهی

مگر یک تن ازین نااشنایان

مرا بخشد به شهر عشق راهی

به هر چشمی به امیدی که این اوست

نگاه بی قرارم خیره می ماند

یکی هم زین همه ناز افرینان

امیدم را به چشمانم نمی خواند!

غریبی بودم و گم کرده راهی

مرا با خود به هر سویی کشاندند

شنیدم بارها از رهگذاران

که زیر لب مرا دیوانه خواندند!

 ولی من چشم امیدم نمی خفت

که مرغی اشیان گم کرده بودم

زهربام و دری سر میکشیدم

 به هر بوم و بری پر می گشودم

امید خسته ام از پای ننشست

نگاه تشنه ام در جستجو بود

در ان هنگامه دیدارو پرهیز

رسیدم عاقبت انجا که او بود!

دو تنهاو دو سرگردان دو بی کس

زخود بیگانه از هستی رمیده

ازین بیدرد مردم رو نهفته

 شرنگ نا امیدی ها چشیده

دل از بی همزبانی ها فسرده

زحسرت پای در دامن کشیده

به خلوت سر به زیر بال برده

دوتنها ودو سرگردان دو بی کس

به خلوتگاه جان با هم نشستند

زبان بی زبانی را گشودند

 سکوت جاودانی را شکستند.

مپرسید ای سبکباران مپرسید

که این دیوانه از خود بدر کیست؟

چه گویم؟از که گویم؟با که گویم؟

که این دیوانه را از خود خبر نیست

به ان لب تشنه می مانم که ناگاه

به دریایی در افتد بیکرانه

لبی از قطره ابی تر نکرده

خورد از موج وحشی تازیانه!

مپرسید ای سبکباران مپرسید

مرا با عشق او تنها گذارید

غریق لطف ان دریا نگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید!

نوشته شده در یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

مادرم پنجره را دوست نداشت

با وجودی که بهار از همین پنجره می امدومهمان ما می شد

با وجودی که همین پنجره بود که به ما مژده ی باز امدن چلچله هارا می داد

مادرم پنجره را دوست نداشت

مادرم می تر سید که لحاف نیمه شب از روی خواهرکوچکم پس برود

یا وقتی باران می بارد قالی کهنه ما تر بشود

هر زمستان سرما خطی از غم روی پیشانی مادرم می کاشت

اخر پنجره ما شیشه نداشت............

نوشته شده در پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

سلام بر دوستای گل امیدوارم همه چیز خوب باشه.لبخند

میخوام توی این پست یک خاطره از دیروز صبح بزارمنیشخند

البته ربطی به من نداره ماله یه دخترس من نمیشناسمشانیشخند

اما هم اسمه منهقهقهه

خب بریم سراغ خاطره

صبح که نه تقریبا ظهر بود زنگ اخر و ما درس شیزینه زبان فارسی داشتیمسبز

اول بزارین یه شکایت کنم اخه چرا ما باید فیزیک و ریاضی و شیمی رو بخونیم بعدشم بشینیم ادبیات جغرافی و عربی و زبان فارسیه این انسانیا رو هم بخونیم اخه....عصبانی

در حالی که اونا فقط اماره مارو میخونن !!سوال

اخه اقای اموزش پرورش اگه ما عربیمون خوب بود خب میرفتیم انسانیمژه

خب بقیش...........چون 5 شنبه بودو منم خسته تازه زنگ اخرم بود به حالت دراز کش روی میز داشتم سخت درس میخوندمخندهوالبته سولات این معلمرم مینوشتملبخندگفتم که من درس میخونم خیلیییییییییقهقهه(خب بچه نیشتو ببند دختر که انقد نمیخندهنیشخند)یه سوالی گفت که متنش این بود((نقش های اساسی متن....))خب اجیکستون اینو نوشت با کماله اعتماد به نفس اما اینطوری(((نقش های اثاثی مطن...)))جالب اینجاس که اصلا به خودم شک نداشتم فقط با خودم فکر کردم که این کلمه ((متن))چرا انقدر ناجورهتعجببعد یهو صدای خنده از کنارم شنیدم بغل دستی محترم بودنیشخندانگار یه جرقه در مغزه ما خورد که دست به دامن  پاک کن شدیم تا این اثار مبارک را از صفحه روزگار پاک کنیم خجالتبعدش حالا مگه خندم بند میومدقهقههنزدیک بود مارا با کماله احترام از کلاس شوت کنن بیروننیشخنداما واقعا خسته بودما!!!!لبخند

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

معطر گشته با زلفت تمام عالم هستی

    بدان تا اسمان برجاست تو سلطان دلم هستیقلب

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()

سلام دوستان میخوام تو این پست دکلمه ای بزارم که خودم گفتم از خود راضی

بدونین که نظرتون برام مهمه قلب         

                          لبخند  

        سلام ای صبح زیبا!  

                                  زمستان است و سرد

                                       کوتاه است افتاب

          چه زیباست غروب

                                                                             چه بزرگ است اسمان

                                             تو چه میبینی؟

                     تو چه میدانی؟

                    ایا تو نیز میگویی که زیباست؟

                                                                                اگر اینگونه زیباست...

پس چرا....

                    اه چرا...

                          چرا لبخند با لبانت قهر است؟!!!

وقتی که تو میخندی

                              انگاه که صورتت برق روشنی میزند

    خورشید دیر تر غروب می کند!

                                      باور کن!قلب

           

نوشته شده در شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات ()


Design By : Pichak